حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 16

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

آنها نياز ميدادند در صورتى كه ارواح بد را دشمن ميداشتند و براى محفوظ ماندن از شرّ انها باورادى متوسّل ميشدند كه بعدها باعث ترقّى سحر و جادوگرى شد و زرتشت بر ضد اين خرافات قيام كرد بعضى از محقّقين بر اين عقيده‌اند كه پرستش ورثرغنا ربّ النوع رعد و ميثر ربّ النوع آفتاب در اين زمان در مذهب آريانهاى ايرانى داخل بود « 1 » آفتاب را چشم آسمان ميدانستند و رعد را پسر آن بعبارت ديگر بايد گفت كه آريانهاى ايرانى مانند آريانهاى هندى عناصر را ميپرستيدند ولى بعد بتدريج ترقى كرده بدرجه پرستش خداى يگانه رسيدند كي نتيجه اين ترقى و تكامل حاصل شد ؟ معلوم نيست ولى بايد اين نكته را در نظر داشت كه آريانهاى ايرانى زودتر از آريانهاى هندى ترقى كرده بتوحيد رسيده‌اند و با پديد آمدن زرتشت اعتقاد بخداى يگانه پايه محكمى يافته چنان كه در جاى خود بيايد . آريانهاى ايرانى وقتى كه بايران آمدند از حيث تمدّن پست‌تر از همسايه‌هاى خود يعنى بابل و آسور بودند و چنان كه بيايد چيزهاى زياد از آنها اقتباس كردند ولى در اخلاق بر آنها برترى داشتند چه معتقدات مذهبى آنها سعى و عمل يعنى كوشش و كار كردن را با راستى و درستى تشويق ميكرد و ايرانيهاى قديم دروغ را يكى از بزرگترين ارواح بد ميدانستند . خانواده - طبقات - شكل حكومت خانواده بر اقتدار پدر يا بزرگتر خانواده تشكيل شده بود زن اگرچه اختياراتى نسبت به شوهر نداشت باوجوداين بانوى خانه محسوب ميشد و كلية چنين به نظر ميآيد كه مقام زنها نزد آريانهاى ايرانى بهتر از مقام آنها در نزد مردمان ديگر بوده اولاد تابع محض پدر بودند رئيس خانواده در عهود بسيار قديم در آن واحد قاضى و مجرى آداب مذهبى بوده زيرا در اين ادوار از جهت سادگى آداب مذهبى طبقه روحانيّين وجود نداشت يكى از تكاليف حتمى رئيس خانواده

--> ( 1 ) - ورثرغنا بعدها ( وره‌ران ) و بعد بهرام شد ميثر ( ميتر ) و بعد مهر گرديد .